دختر دوست داشتنی من...

خداحافظ اولین پاییز...

  خداحافظ اولین پاییز بهترین دختر 1393 سلام اولین شب یلدای نازنین دختر سلام اولین زمستون بهترین دختر 1393 خدایا آرامش را همچون دانه های برف، آرام و بی صدا بر قلب تک تک عزیزانی که دوستشان دارم جاری بگردان بهترینم اولین پاییز عمرت سپری شد و اولین روزای اولین زمستون عمرت رو هم داری سپری میکنی دخترم، پاره ی تنم، بهترینم امیدوارم که صدو بیست پاییز و زمستون رو تجربه کنی ...
30 آذر 1393

عشق یعنی...

       همه میگن عشق یعنی دوست داشتن،اما  من میگم عشق یعنی   یکی مثل تـــــ‌ و داشتن ...
29 آذر 1393

ماهگرد چهارم

  چهار ماهیگیت مبارک نازنین دخترم دختر قشنگم، عزیز مامان، بهترینم چهار ماهه که بالهای آسمونیت رو توی آسمونها جا گذاشتی و اومدی پیشمون. فرشته کوچولوی مامان، دختر نازنازی مامان، خیلی دوست دارم .  از وقتی که اومدی پیشمون خونه مون بوی بهشت رو میده. همه چیز عالیه . همه چیز خوبه. هیچ سختیی به چشمم نمیاد. چون تو برای من یه گنجی یه گنج که ماندگاری و  هر روز به ارزشت افزوده میشه. تو عشق منی. نفس منی. جان منی . هر روز با تو بودن، بهتر از دیروز هست. هر روز دوست داشتی تر و شیرین تر میشی. عسلی، باقلوایی. زیبای دوست داشتنی،دوستت داریم. چهارماهگیت مبارک گل قشنگ زندگی من و بابا امیرحسین از خدای...
25 آذر 1393

گزارش سه ماهگی

سلام نازنین دخترم امروز آخرین روز سه ماهگیت هست. به امید خدا ان شاا... فردا صبح باید با هم بریم مرکز بهداشت که واکسن چهارماه ماهگیت رو بزنیم. هزار ما شاا... خیلی خوب وزن گرفتی و من یه کم نگران بعدت هستم که یه وقت چاق بشی و چاق بمونی . اون خط قرمز پاشنه ی پات هم هنوز خوب نشده. با اینکه دکتر کودکان بردمت و گفت که چیز خاصی نیست و بعدش هم دکتر متخصص پوست بردمت و اونم گفت که چیز خاصی نیست . اما بازم ته دلم یه کم جای سوال دارم که آخه این چیه که با گذشت ده روز هنوز از بین نرفته و حتی کمرنگ تر هم نشده. امیدوارم که خدا به خیر بگذرونه و مورد خاصی نباشه. این ماه خیلی پر تحرک شدی. حرف میزنی و سر و صدا می کنی . کلا دختر ناز نازیی...
24 آذر 1393

گالری عکس سه ماهگی

  سه ماهگی بهترین خانوم   تولد داداشی عاشقتم آماده شدی که بریم دد اینجا هم توی کریر توی ماشین مثل خانوما نشستی و داری همه چراغها رو نگاه می کنی دوستت دارم بهترین خانوم ...
24 آذر 1393

دل نگرانی سه ماهگی...

سلام دختر قشنگم سه ماهگی رو تموم کردی و الان سه ماه و بیست و دو روزت هست. هفدهم آذر سال نود و سه هست. اولین باری که شجاعت به خرج دادم و سوار کالسکه ات کردم و با داداشی رفتیم یه دوری  چند تا کوچه پایینتر زدیم هفته ی پیش بود. خیلی خوب بود. رفتیم کادویی شادی و برای عمه یه شمعدان بنفش دیدم که از حالا برای روز تولدش خریدم . یکی دیگه هم میخوام برم بگیرم برای کادوی عید نوروز که با همدیگه جفت بشن. از اونجا یه سر رفتیم اسباب بازی فروشی و بهدادی لودرغلطکی ای که مدتها دنبالش بود رو توی ویترین مغازه دید . اما سر ظهر بود و مغازه اش بسته بود برای همین دوباره عصر دم غروب آماده شدیم و رفتیم و براش لودر رو گرفتیم اما شما خیلی توی راه گریه زاری کردی و...
18 آذر 1393

دستهای خوشمزه...

سلام گلم توی سه ماهگی تازه یاد گرفتی با دستهات بازی میکنی و دائم توی دهانت میبری و میخوریشون. منم دلم نیومد که این لحظه های بامزه رو شکار نکنم و به یادگار نگذارم. نگاه کن ببین با چه تلاشی داری انگشتهات رو میخوری؟ ای جوووووووووووووووووووونم ...
13 آذر 1393

حال این روزای ما

سلام بهترین خانوم عزیز دلم نمیدونی که  چه دلبری شدی؟؟ سه ماه و شانزده روزت هست. حسابی جون گرفتی و بزرگ شدی. روز بیست و پنجم آذر که بردمت دکتر شابزاز حسابی تحویلت گرفت و وقتی که وارد اتاقش شدیم تا شما رو دید گفت به به سلام گامبو خانوم. وای من و بابا روده بر شدیم از خنده. وقتی که همه جات و معاینه کرد و اندازه گرفت گفتش که خب معلومه که حسابی توی خونه ی بابا بهت خوش میگذره و دختر بابا هستی و جات خوبه وپیش بابا بمون و حسابی کیف کن. خداییش حالت خیلی خوبه. خوشحالم. خیلی خوش اخلاقی . هر چقدر هم که بوست کنم و فشارت بدم و له ات کنم می خندی و صدات در نمیاد. خیلی از شبها ساعت یازده تا یک بیداری و دست و پا می زنی و آواز می خونی و بعدش ...
11 آذر 1393